تبليغاتX
Intoxicated
خوه.ره.تاوم خوین دیده.ی پر ده.رده --- نه.سیمم شنه.ی هه.ناسه.ی سه.رده!
مرا اندکی دوست بدار اما طولانی.(مارلو)
به تاریکی اعتراض نکن برخیز و شمعی روشن کن. (کنفسیوس)
هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی میریزد مروارید صید نمی کند!
نیروی کسی که به چیزی معتقد است برابر است با نیروی ۹۹ نفر که به آن علاقه دارند!
چیزهایی را که امروز داری ممکن فردا آرزو کنی. (ناپلئون)
خداوندا مگذار آنچه را که حق می دانم به خاطر آنچه که بد می دانند کتمان کنم. (دکتر شریعتی)
آدمی مانند رودخانه است هرچه عمیق تر باشد آرام تر است. (سهراب سپهری)
وقتی چیزی را می دانی به آن پایبند باش و وقتی چیزی را نمی دانی بدان که نمی دانی دانش یعنی همین. (کنفسیوس)
همیشه انسان درباره آنچه نمی داند مبالغه می کند. (آلبر کامو)
گاهی سکوت بیش از هر استدلالی به ما کمک می کند.
اگر اسیر عادات خود نشوید ادراک و بینش شما افزایش می یابد. (کن کیز)
عالم و ناراحتی ها فکر انسان را قوی می کند.
راه کسب اعتقاد و ایمان به هر چیزی تکرار کلام است. (مارک فیشر)
برای کسی که ایمان دارد ناممکن وجود ندارد البته ایمان به خویشتن نه چیز دیگر.
آنکه جایی برای دیگران دارد صمیمانه تر می تواند با دیگران بخندد با دیگران بگرید.
زندگی آنچه زیسته ایم نیست بلکه چیزی است که بیاد می آوریم تا روایتش کنیم.(گابریل گارسیا مارکز)
اولین وظیفه فرد حکومت بر خودش میباشد.(ناپلئون)
ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در چیزی که به آن می نگری.(آندره ژید)
اولین قدم برای آزادی رهایی از خویشتن است.(چگوارا)

اندیشیدن مخصوص انسان است و بس! 

+ نوشته شده در  شنبه 29 فروردین1388ساعت 9:39  توسط Author  | 

کلیک کنید

خلاصه بعضی از مطالب

sam-salewader


+ نوشته شده در  شنبه 19 مرداد1387ساعت 19:44  توسط Author  | 

آخر این ره کجاست؟!

این ره پر پیچ و خم

این صدای زیر و بم

این صدا از بهر ماست!

آخر این ره  کجاست؟!

این ره تا ته خراب

این صدای بی جواب

این جوابی ناسزاست!

آخر این ره کجاست؟!

این ره پر از خطر

این صدای بی ثمر

این رهی بی انتهاست!

آخر این ره کجاست؟!

لحظه هامان درگذر

این همه زنگ خطر

راه ها از هم جداست!

آخر این ره کجاست؟!


SAM-SALEWADER

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 18:15  توسط Author  | 

شب به گلستان تنها منتظرت بودم

باده ناکامی در هجر تو پیمودم

منتظرت بودم

منتظرت بودم

بودن همه شب دیده به ره تا به سحرگاه

ناگه چو پری خنده زنان آمدی از راه

غم ها به سرآمد زنگ غم دوران از دل بزدودم

منتظرت بودم

منتظرت بودم

پیش گلها شاد وشیدا می خرامید در قامت موزونت

فتنه دوران دیده تو از دل و جان من شده مفتونت

در آن عشق جنون مفتون تو بودم

 اکنون از دل من بشنو تو سرودم

منتظرت بودم

منتظرت بودم

منتظرت بودم

منتظرت بودم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 12:26  توسط Author  | 

بیا تا دل به دست هم سپاریم

بیا تـــا غنچــه شادی بکــاریــم

بیا تـــا در دیار عشق و ســـودا

رمان عشق و شیدایی گماریم

بیا تـــا در بهار عمـــر بـــا هــــم

خزان عمر غم ها را شمــاریـــم


+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 18:12  توسط Author  | 

وقت آن است که دیگر ننشینیم به هیچ

وقت آن است که دیگر نکنیم هیچ خیال

لحظه ها منتظرند

در و دیوار و زمان

لحظه های بی امان

لحظه ها منتظرند

شب و روز و ماه و سال

نیست اکنون خبر از هیچ خیال

لحظه ها منتظرند

وقت آن است که دیگر ننشینیم به هیچ...


sana

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 17:40  توسط Author  | 

شرح حــال ما نگنـــجد اندر این کوته مقال

شــــرح صیــــاد اســت و آن بشکسته بال

یا تو شمعـــــی شــــو که من پــروانــه ات

یا تو لیلـــــی شــــو که من دیـــــــــوانه ات

یا تو گل شو تـــــــــا که من بلــبل شــــوم

بوی گل هرجا بیاید من به آنجا مــــی روم

آنچه می خواهم بگویم از غم این دل تو را

 مـــــن پشیمانم نخواهم خاطر آزردن چرا؟!

درد ایـن دل بـــس گــــــران اســـــت و دگر

لحظه های بی تو بودن سخت می آید به سر


sana


+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 10:10  توسط Author  |